یاد داشتهای دماوند
دماوند را از جبهه جنوبی صعود کردیم. من با امین فایضی و خانم دکتر یک روز زودتر از بچه ها رفتیم و از ترس ارتفاع زدگی و برای هم هوایی یک شب اضافه در بارگاه سوم ماندیم.تیم 36 نفر بود و من نگران بچه هایی که از سطح دریا میخواستند به ارتفاع بالای 5500متر بروند. نگران سرما و هوای متغیر دماوندو نگران خستگی راهشان.
برای این برنامه کارها یی کردیم که با همیشه تفاوت داشت.
1- در این برنامه کوله امداد نبردیم و داروها را بین بچه ها تقسیم کردیم. به همه یک لیست دادم تا در کوله هرکس دواهای لازم باشد یک سری دوای اضافی هم در کوله من و خانم دکتر بود اینطور مجبور به حمل بار اضافه نبودیم و اگر بچه ها بیشتر و کمتر میشدن، دارو کم نمی آمدیم. تجربه خوبی بود از این به بعد در همه برنامه ها همین کاررا میکنم. دیگر مجبور به حمل بار اضافه نمیشویم ضمنا اگر حال کسی بد شد خودش دارو دارد ،و لازم نیست منتظر رسیدن کوله امداد بمانیم که یا جلوترو یا عقب تراست چرا که کوله امداد سنگین است و به ناچار باید بین اعضا گروه دست به دست شود. ولی باید به بچه ها بگویم که همه دواها را در کیسه های مشابه هم بگذارند و در یک جای مشخص. مثلا همه دواهایشان را دریک کیسه سفید بگذارند با آرم هلال یا صلیب سرخ ،مثلا درسر کوله که اگر کسی هم حالش بد شد مجبورنباشیم دنبال دواهایش بگردیم.
2- مثل برنامه های قبلی، قبل از صعود آمپولها را در سرنگ کشیدیم و در کوله کمری گذاشتیم چون از توچال یادمان مانده بود که باد و سرما نمیگذاشت با دقت کار کنیم و کلی طول کشید تا توانستیم یک آمپول را در سرنگ بکشیم و بعدش هم تا چند ساعت انگشتهای من کبود وبی حس بود.اینبار سرنگها را در چند لایه دستمال هم پیچاندیم که در سرما یخ نزنند. نیدلها رو هم روی سرنگها محکم کردیم که ضمن حرکت و جابجایی جدا نشوند. من در برگشت دوتا را مصرف کردم یکی را برای بچه های خودمان، یکی را هم برای یک نفر از بچه های مشهد که حالش بد شده بود .
3- آنجا به دو مورد از کسانی برخوردم که دچار ارتفاع زدگی شده بودند ولی هم در ارتفاع مناسب زندگی میکردند(یکی تهران، یکی مشهد) هم قبلا کوه آمده بودند و ارتفاع زده نشده بودند و این عجیب بود، بعد که شرح حال گرفتم فهمیدم هر دویشان قبل از صعود چند روزی به دریا رفته بودند (رفتن به ارتفاع صفر)و همین حالشان را بد کرده بود و این درست برعکس آن کاری است که ما در هم هوایی میکنیم.
4- در این برنامه برای سردرد ناشی از ارتفاع بجای استامینوفن، بروفن به بچه ها دادم که خیلی بهتر بود.
5- شکر خدا بچه ها به یاری خدا بدون مشکل قله را زدند . یک شب خوابیدن در گوسفند سرا و یک شب در بارگاه سوم، باعث شد تا مشکل ارتفاع را نداشته باشند. در حالی که ما در صعودهای 4000 متر که سریعتر صعود میکردیم بیشتر با مشکل ارتفاع زدگی بچه ها روبرو میشدیم.
درسهای دماوند
1- تقسیم داروهادر کوله های بچه ها تجربه موفقی بود .(بهتراست همه داروهایشان را در کیسه های مشابه و در جای مشخصی از کوله نگهداری کنند).
2- بروفن برای سردرد ناشی ازارتفاع، در کسانی که منع مصرف ندارند بسیار بهتر از استامنوفن است.
3- هم هوایی در صعود بهترین راه جلوگیری از ارتفاع زدگی است.
4- در هفته قبل از صعود اصلا نباید به مناطق کم ارتفاع سفر کرد.و اگر این کاررا کردید حتما باید وقت کافی برای هم هوایی دوباره صرف کنید.
5- آمپولهای کشیده در برنامه هایی که هوا سرد است باید در پارچه، دستمال یا چیزهای مشابه پیچیده شوند که یخ نزنند.
6- دماوند با تمام رویاهایش به پایان رسید.باخود زمزمه میکردم هیچ کوهی ارزش آسیب دیدن ندارد وهیچ چیز لذت بخش تر از پایان یک صعود ایمن و بی حادثه نیست .خداوند را سپاس میگوییم وباز هم چشم انتظار کوه میمانیم.
